عکس و خبر جالب ایران و جهان
چه مطالبی برای بالا بردن کیفیت این ویلاگ لازم است؟ نظر بدهید

جستجو

Display Pagerank

نظرسنجی

  • راه حل مناسب برای مشکلات جنسی جوانان چیست؟






آرشیو موضوعی

لینکستان

نظرسنجی

صفحات جانبی

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

یو اس‌ ای تودی: قدرت موشکی جایگاه جهانی ایران را بالاتر می‌برد

یو اس‌ ای تودی: قدرت موشکی جایگاه جهانی ایران را بالاتر می‌برد

«ایران در حال تبدیل شدن به قدرت موشکی جهان است و طبیعتا تمایلی بر کاهش سرعت پیشرفت خود در این زمینه ندارد».روزنامه، یواس ای ‌تودی در تحلیلی به قلم ایلان برمن نوشت: با توجه به مذاکرات هسته‌‌ای، جای تعجب نیست که جدیدترین ارزیابی سالانه وزارت دفاع آمریکا (پنتاگون) درباره توان نظامی ایران تاکنون در محافل داخلی واشنگتن یا خارج از آن، چندان مورد توجه قرار نگرفت. گزارش پنتاگون نشان می‌دهد که ایران همچنان تهدید جدی به شمار می‌آید.این رورنامه با بیان اینکه آیت‌الله علی خامنه‌ای رهبر عالی ایران به عنوان رهبر سیاسی و معنوی و فرمانده کل قوا در صدر ساختار قدرت سیاسی ایران قرار دارد، نوشت: جمهوری اسلامی از زمان تشکیل، تلاش‌هایی را برای «صدور» ایده‌های رادیکالی انقلاب اسلامی به کار بست و این امر اولویت اصلی تهران را تشکیل می‌دهد. با گذشت سی و پنج سال از انقلاب، چنین تلاش‌هایی همچنان به قوت خود ادامه دارد.

ایلان برمن ادامه می‌دهد: نفوذ ایران در خارج از مرزهای این کشور اکنون از خاورمیانه فراتر رفته است و آمریکای لاتین، آسیا و اروپا را در بر گرفته و این امر سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را به یک تهدید جهانی بدل کرده است. توان نظامی ایران پیوسته در حال افزایش است.یواس‌ای‌تودی تصریح کرد، بر اساس گزارش پنتاگون، سلاح‌های ایران شامل زیردریایی‌های کوچک اما پرقدرت و موشک بالستیک ضدکشتی است که این امکان را فراهم می‌آورد که این کشور به شکل کامل و موثری کنترل تنگه هرمز را در اختیار داشته باشد. طبق هشدارهای مقامات آمریکایی در سال‌های اخیر، توان نظامی ایران به اندازه کافی قوی است به گونه‌ای که حتی با وجود حضور نظامی آمریکا، این کشور می‌تواند در یک زمان کوتاه اقدام به بستن این تنگه کند.یواس‌ای‌تودی نوشت: ایران در حال تقویت ظرفیت موشکی بالستیک خود است. برآوردهای جدید دولت آمریکا نشان می‌دهد که جمهوری اسلامی به صورت بالقوه قادر به توسعه موشک بالستیک قاره‌پیمای خود تا یک سال آینده است.

این رسانه آمریکایی افزود: جمهوری اسلامی بی‌تردید قصد دارد به قدرت موشکی جهان تبدیل شود. پیام مخالفت ایران با خواست آمریکا آشکار است، ایران موشک‌های بالستیک را با جایگاه جهانی خود در ارتباط می‌داند و تمایلی به عقب‌نشینی در قبال هیچ یک از آنها ندارد.کنایه یک مشارکتی به دولت حرف‌های سیاسی برای بی‌بی شلیته نمی‌شود!عضو فراکسیون افراطیون در مجلس ششم ضمن استقبال از موضع‌گیری‌های سیاسی دولت تصریح کرد این مواضع خوشگل به درد کسی نمی‌خورد و دولت باید تدبیری برای اقتصاد بکند.
احمد پورنجاتی نوشت: «جناب آقای رئیس‌جمهور! هر چیز به جای خود؛ سیاست خارجی خردمندانه و تلاش ستودنی برای حل و فصل عقلایی چالش هسته‌ای و پایان دادن به تحریم‌های کمرشکن، بیان بی‌رودربایستی دیدگاه‌های منطقی درباره حق آزادی بیان و اندیشه و نیز مخالفت با مونولوگ رسانه‌ای و دیکتاتوری تریبون یکسویه و به زور و دگنک به بهشت بردن مردم و دفاع از حقوق شهروندی ایرانیان و به ویژه تاکید بر حقوق انسانی و اجتماعی زنان و مخالفت با تبعیض میان شهروندان ایرانی و به رسمیت شناختن فضای مجازی و شبکه‌های اجتماعی و تلاش برای کنترل شتاب نرخ تورم و... خلاصه همه مواضع خوب و خوشگل جناب‌عالی - حتی اگر یک از صد هم، چنانکه افتد و دانید- جامه عمل نپوشد، روی تخم چشم ما. به هر حال بیان این نوع مواضع از سوی دومین مقام ارشد نظام جای خرسندی و امیدواری دارد. یادمان هست که برخی از اینها تا همین چند وقت پیش در زمره گناهان کبیره بود!»

با این حال، پورنجاتی در ادامه مطلب اخیر خود با این مقدمه که «اجازه‌ بدهید بی‌تعارف عرض کنم» خطاب به رئیس‌جمهور و با ادبیات  گزنده و غیرمتعارفی در مواجهه با وی می‌نویسد: «اینها البته برای بنده زاده «بی‌بی» که من باشم، و آرد خود را بیخته و الک خود را آویخته‌ام خوب و خوشایند است. مرسی! اما برای خود «بی‌بی» حتی شلوارک هم نمی‌شود، چه رسد به «شلیته»! چون عیال بی‌بی، کار ندارد. نوه بی‌بی، کار ندارد. بازار «نا» ندارد!»پورنجاتی همچنین خاطر نشان کرد: «بجنبید و دم و دستگاه وزارتخانه‌هاتان را بجنبانید برای رویارویی با رکود نفسگیر و جهش به سوی «رونق» تولید و کسب و کار. به نظر «احمد» که من باشم، متاسفانه هنوز برنامه و نقشه راه دندان‌گیری از تنور «ستاد برنامه‌ریزی اقتصادی دولت تدبیر و امید» برای ایجاد رونق در عرصه اقتصاد درونزا به چشم نمی‌آید. البته خبر دارم که مشغول تدوین هستید اما قربانت، گاز بده!»

لحظه شکار سرباز صهیونیستی توسط تک‌تیرانداز القسام + فیلم

یکی از نیروهای صهیونیستی توسط تک‌تیرانداز نیروی مقاومت مورد هدف گلوله قرار گرفت و به هلاکت رسید.
به گزارش گروه چند رسانه‌ای باشگاه خبرنگاران، یکی از نیروهای صهیونیستی توسط تک‌تیرانداز نیروی مقاومت مورد هدف گلوله قرار گرفت و به هلاکت رسید.

انتهای پیام/
مطالب مرتبط :
برچسب ها: 

اسرائیل اذعان دارد که نمی‌تواند در جنگ غزه پیروز شود


اسرائیل اذعان دارد که نمی‌تواند در جنگ غزه پیروز شود

یک نویسنده و تحلیل‌گر آمریکایی گفت: کشته شدن نظامیان اسرائیل در غزه می‌تواند به سقوط دولت نتانیاهو بیانجامد.ماکس بلومنتال در مصاحبه با شبکه الجزیره با اشاره به اسارت یک نظامی صهیونیست گفت: جالب است که رسانه‌های اسرائیلی نام این نظامی را که شائول آرون است نبرده‌اند. همچنین اسرائیل ربوده شدن این نظامی را تایید نکرده است. اما در عین حال ارتش اسرائیل نام او را از فهرست کشته‌های خود خارج کرده است. آنچه معلوم است و ما می‌دانیم این است که بنیامین نتانیاهو نخست‌وزیر اسرائیل به علل سیاسی عملیات زمینی را علیه غزه شروع کرد. عملیات غزه، عملیاتی سیاسی بوده است و نتانیاهو تلاش دارد از این طریق جایگاه خود را در صحنه سیاسی اسرائیل تقویت کند اما کشته شدن سیزده نظامی اسرائیلی در حمله حماس، آبروریزی برای مدعی چهارمین ارتش قدرتمند جهان بود. به همین علت هم نتانیاهو می‌خواهد به نوعی عقب‌نشینی کند. اگر واقعا ثابت شود که این نظامی اسرائیلی ربوده شده است، می‌تواند برگ برنده مهمی برای حماس در مذاکرات برای آتش بس باشد.

این نویسنده آمریکایی افزود: اسرائیل سالهاست در هیچ جنگی پیروز نشده است. بنابراین با شکستهایی که ارتش اسرائیل در نوار غزه متحمل می‌شود شرایط برای این رژیم دشوارتر می‌شود. باید خاطر نشان شوم در عملیات «سرب گداخته»، ارتش اسرائیل تلفات نداد. اما این بار با مقاومت حماس و جهاد اسلامی، ارتش اسرائیل شماری از نظامیان خود را از دست داد. جامعه اسرائیل اصلا تحمل تلفات زیاد را ندارد. همانطور که خود اسرائیلی‌ها هم اذعان دارند، این عملیاتی نیست که بتوانند در آن پیروز شوند و آنها اهداف استراتژیک دیگری ندارند و اکنون در حمام خونی گرفتار شده‌اند که می‌تواند به سقوط سیاسی نتانیاهو منجر شد.در همین حال نشریه فرانسوی اکسپرس از قول زیو اشترنهل تاریخ‌دان و استاد دانشگاه عبری اورشلیم (بیت‌المقدس) نوشت: بدون یک توافق هیچ‌چیز برای اسرائیلی‌ها که به ویژه درجنوب زیر سایه موشک‌های حماس به سر می‌برند، تغییر نخواهد کرد. اصلی‌ترین تهدید برای اسرائیل، حل نشدن مسئله جنگ با فلسطینی‌هاست.

شبکه بی‌بی‌سی نیز با وجود حمایت‌های صریح و پیاپی از جنایت‌های اخیر رژیم صهیونیستی اذعان کرد: این یک جنگ نامتقارن بین اسرائیل و حماس است. با وجود سیستم دفاعی گنبد آهنین، شلیک موشک از نوار غزه ادامه دارد که باعث مرگ چند اسرائیلی شده است. اما حماس سلاح دیگری دارد به نام تونل‌های زیرزمینی. هدف حماس روشن است. کشیدن نیروهای اسرائیلی به مواضعی روی زمین که برای جنگ مدرن مناسب نیستند اما حماس از قبل برایش آماده شده است.جاناتان مارکوس در این تحلیل نوشت: از همان ابتدا اسرائیل با دو مشکل عمده برای آغاز عملیات زمینی روبه‌رو بود. اول خطر افزایش چشمگیر تلفات و هم‌زمان خطر کشته شدن سربازان اسرائیلی. الان هر دوی اینها در حال رخ دادن است. بر خلاف حماس، فشار روی اسرائیل زیاد است.

بی‌بی‌سی ادامه می‌دهد: «پایان ماموریت برای اسرائیل چه معنایی دارد؟ آیا می‌توان ساخت تونل‌های حماس را برای همیشه متوقف کرد؟ تلفات اسرائیلی تا کجا برای انجام ماموریتی با نتیجه موقت قابل تحمل خواهد بود؟ در حال حاضر، برخلاف ظاهر قضایا، شاید این حماس باشد که احساس اعتماد به نفس بیشتری می‌کند. به روایت خود حماس، آنها در برابر مشت آهنین مقاومت کرده‌اند. همین اعتبارشان را به عنوان یک جنبش مقاومت افزایش داده و با تهاجم‌های چریکی نشان داده‌اند که می‌توانند برای دشمن دردسر جدی ایجاد کنند.»

2-میرحسین نخست وزیر تحمیلی بود / امام گفت «سیدعلی آقا» خیلی هم برای ریاست جمهوری خوب است /محسن رضایی به امام گفته بود اگر موسوی نخست وزیر نشود انگشت بچه ها روی ماشه ها شل می شود

قبل از انقلاب مهندس موسوی را می شناختید؟

نه شخصا آشنایی نداشتم. ولی خودش و زهرا رهنورد، همسرش را از طریق کتب شان می شناختم. خانم رهنورد چندتا کتاب داشت که ما این کتاب ها را مضره و مضله می دانستیم. مثلا تفسیر سوره حضرت یوسف، یا چندگام با موسی و برخی کتاب های دیگری که  از دیدگاه ما کتاب‌های انحرافی بودند.  خود مهندس موسوی کتابی داشت به نام تفسیری بر دو آیه قرآنی. که البته هر دوی آنها کتاب‌هایشان را به اسمی دیگر غیر از نام واقعی خود منتشر کرده بود. مهندس موسوی به اسم حسین رهجو  بود.

با اسم مستعار یعنی؟

بله. خانم رهنورد هم فامیلش کاظمی است. در دانشگاه هنرهای زیبا درس خوانده است، پدرش سرهنگ زمان شاه بوده است، خودش در خاطراتش می گوید که خانواده شلوغی داشته است. لذا ما کتاب‌های او را در کتابخانه هایمان نمی گذاشتیم. خود آقای موسوی هم چندکتاب دیگر از جمله  واژه های سیاسی داشت که به عقیده ما التقاطی بود.  این کتابها در کتابخانه من هستند.

چه کسی آقای موسوی را به حزب آورد؟

حزب جمهوری اسلامی از چند مجموعه تشکیل می‌شد. آقای دکتر آیت و محمود کاشانی هرکدام یک تیم بودند، تیم حزب مللی ها مثل بجنوردی و سرحدی زاده هم یک تیم بودند. یک تیم فرزاد رهبری بود، یک تیم هم میرحسین موسوی و دارودسته اش مثل حسین کمالی و محجوب ومسیح مهاجری بودند، یک تیم هم روحانیت بود مثل آقای دری نجف آبادی، ناطق نوری، موحدی کرمانی، ربانی املشی و ..، یک تیم هم تیم موتلفه ای ها بود، مثل من و عسگراولادی، حاج سعید امانی و عراقی و درخشان، لاجوردی و ...که اکثر تیم ما هم شهید شدند

حزب جمهوری اسلامی یک مجموعه مختلط و مصلحتی بود

حزب جمهوری اسلامی یک مجموعه مختلط و مصلحتی بود، لذا  انسجام داخلی نداشت. بعدا  که کشور ثبات یافت، بنی صدر رفت و خط بنی صدر شکست خورد. به تدریج بحث ها درگرفت، تفکرات نظرات مختلف مطرح شد و همین رویه بود که حزب دچار جناح بندی شد.

جناح میرحسین موسوی، باند فاضل هرندی، جناح فرزاد رهبری، جناح آیت و دارودسته اش، جناح موتلفه،مجموعه روحانیت و ... همه اینها در درون حزب شکل گرفتند و باعث شد شورای مرکزی انسجام نداشته باشد.در واقع هر مجموعه‌ای تلاش می کرد از حزب به نفع مجموعه خودش استفاده کند، حالا یا به اخلاص با با رویکرد سیاسی.

نخست وزیر شدن میرحسین اختلافات حزب را تشدید کرد

روی کار آمدن دولت میرحسین موسوی هم این اختلافات را تشدید کرد. برای اینکه دولت موسوی به عنوان حزب روی کار آمد اما کارهای خودش را انجام می داد. یکبار روزنامه جمهوری اسلامی بعد از ماجرای بنی صدر مقاله‌ای نوشت؛ ما و حزب. که خواست حسابش را از حزب جدا کند و جدا هم بود.

داریوش فروهر، بنی صدر و قطب زاده را هم برای عضویت در حزب جمهوری اسلامی دعوت کردیم

جالب است این را تعریف کنم. در حزب جمهوری از آقای قطب زاده، داریوش فروهر و بنی صدر دعوت به عمل آمد که عضو حزب شوند. بنی صدر گفت شما چرا قطب زاده را دعوت کردید، با او رقابت داشتیم لذا به حزب نیامد. قطب زاده هم یکی دوبار به شورای مرکزی آمد ولی دید  حزب جای امثال او نیست و رفت.

آقای فروهر هم  آمد؟

یکبار قبل از حادثه 30 تیر 58 آمد. نشست و سیبل هایش را تاب داد و گفت شماها همه به حزب من بیایید و زیر نظر حزب ملت ایران که حزب من است باشید. ما پان ایرانیست هستیم، ما برای 30 تیر اعلام راهپیمایی کردیم و بیایید  همه با هم به راهپیمایی برویم. ما دیدیم که این آقا خیلی پرت است و او هم نیامد.

امام به آیت الله خامنه ای و آقای هاشمی گفتند اگر از حزب جمهوری بیرون بروید، حزب منحل می شود

وقتی حزب دچار عدم انسجام شد نظر امام این شد که حزب دیگر مفید نیست پیشنهادهای گوناگونی شد. مثلا آقای هاشمی و آیت الله خامنه ای از حزب بیرون بروند و حزب را به بقیه علما اداره کنند. امام اجازه ندادند و فرمودند شما بیرون بروید حزب منحل می شود و الان به مصلحت نیست.  در نهایت بعد از بحث های زیاد، آقای هاشمی پیشنهاد داد که حزب را روی شمعک بیاوریم.

حزب چندسال روی شمعک بود اما الان رسما منحل شده است

الان حزب روی شمعکِ یا خاموش شده؟

حزب رسما منحل شده است، چند سال هم روی شمعک بود یعنی فعالیت علنی نداشت. همان زمان بعد از 2 سال ما به حاج احمد آقا گفتیم به نظر ما انتخابات نزدیک است و حزب نمی‌تواند فعال شود. از ایشان پرسیدیم آیا امام اجازه می‌دهند  که ما موتلفه که شاکله حزب را دارد را به صورت سراسری فعال کنیم. حاج احمدآقا گفتند اما فرمودند هرطور برادران صلاح بدانند من هم  قبول دارم.

جمع شدیم دور هم، مرحوم اقای شفیق گفتند امام به ما چک سفید امضا داده است و تشکر فراوان داریم. این لطف امام است.

ولی مساله تحزب در نظام اسلامی غیر از این است که ما دلمان بخواهد یا صلاح بدانیم. حزب محل تجمع عمر و  اموال و حیثیت مردم است. قرار است تصمیمات مملکتی گرفته شود، همه اینها بازتاب دنیوی و اخروی دارد، لذا کسی می تواند اجازه تشکیل حزب را بدهد که جای پیغمبر اسلام نشسته است. (النبی اولی بالمومنین من انفسهم)

ما معتقد شدیم  که اگر امام صریح بفرمایند تشکیل حزب بدهید، ما اینکار را می کنیم و به امام بگوییم ما اهل تشخیص صلاح در این امور نیستیم. چندماهی طول کشید تا  مرحوم عسگراولادی حضورا این موضوع را خدمت امام عرض کرد. امام فرمودند من که به احمد گفتم هرچه شما صلاح بدانید من قبول دارم. گفتند همه دوستان تشکر کردند اما  گفتند که ما اهل تشخیص صلاح در مورد حزب نیستیم. برای امام جالب بود که ماها در موتلفه تا چه اندازه مقید به رعایت ریزترین موازین و اصول الهی و اسلامی بودیم و صریح اجازه فرمودند.

براین اساس ما جمع شدیم، حرکت مان را شروع کردیم، امام که از دنیا رفتند. خدمت مقام رهبری عرض شد ما سرباز ولایت هستیم. امام به ما این را فرمود‌ه‌اند. اگر حضرتعالی بفرمایید که حزب نباشد ما هم موتلفه را فراموش می کنیم. آقا فرموند امام که این اواخر که با اکثر احزاب سر سازگاری نداشت به شما چنین میدانی داده است و به شما اعتماد داشته است. من با احزاب موافقم و الان هم موافقم اما کاری کنید که رشد بادکنکی نداشته باشید. بنابراین ما دوباره فعال شدیم و تا امروز که 25 سال ازآن تاریخ می گذرد همچنان فعال هستیم.

جلال الدین فارسی، آیت الله خامنه‌ای را برای ریاست جمهوری پیشنهاد داد

آقای بادامچیان! یک جا گفته بودید که میرحسین نخست وزیر تحمیلی به امام بود، چه کسی او را به امام تحمیل کرد؟

در دوران بنی صدر، رجایی نخست وزیر شد. بعد از آنکه بنی صدر از ایران فرار کرد، رجایی رییس جمهور شد. رجایی،موتلفه ای بود. فرهنگ موتلفه بر رجایی مستولی بود که می‌گفت من مقلد امام هستم. مرحوم باهنر که از موتلفه بودند. بعد از شهادت رجایی، بحث بود که چه کسی رییس جمهور شود. در شورای مرکزی بحث شد و آقای جلال الدین فارسی، آیت الله خامنه ای را پیشنهاد دادند. یکی از آقایان که منسوب به دارودسته موسوی بود گفت نظر امام این بود که روحانی رئیس جمهور نشود.

امام گفت سیدعلی آقا خیلی هم برای ریاست جمهوری خوب است

چه کسی بود؟

یکی از آقایان بود. آقای فارسی گفت این حرف امام برای آن زمان بوده است. هیچ منعی از نظر قانونی و شرعی نداریم که روحانی نتواند رئیس جمهور شود. این مصلحت زمان است. قرار شد از امام بپرسیم. از امام که سوال شد ایشان فرمودند خیلی هم خوب است. سیدعلی آقا خیلی هم خوب هستند.آن موضوع مربوط به آن زمان بوده است.  امام که این را فرمودند و در نماز جمعه خبر پیچید. مردم شعار دادند «تا چشم منافقین شود کور، شد خامنه ای رییس جمهور»

کار شما بود؟این شعار را شما دادید؟

نه، کار ملت بود. این شعار مردم بود. ما هم بودیم و شعار هم دادیم. مردم خیلی خوب شعار می‌سازند. در جریان راهپیمایی عاشورای سال 42 وقتی راه افتادیم شعار حاج صادق امانی را می دادیم«گفت عزیز فاطمه، نیست زمرگ واهمه» تا بهارستان این شعار را دادیم. در بهارستان عراقی رفت روی دوش مردم و سخنرانی کرد. پایین که آمد دیدیم مردم یک شعار خوب ساخته‌اند« خمینی خدا نگهدار تو ، بمیرد دشمن جبار تو». ما هم این شعار را دادیم.

واقعیت این است که انقلاب ما انقلاب ارزش ها بود، شعارها هم ارزشی تهیه می‌شد و اراهانت به دور بود.

شعارها با نظر من روی پلاکاردها نوشته می شد

این شعارهایی که روی پلاکاردها نوشته می شد همه با نظر من نوشته می شد. کسی بدون نظر من شعاری را نمی نوشت. نویسنده اصلی شعارها هم مرحوم شهید عباس یزدان پناه بود که در جمع شهدای 7 تیر قرار دارند. محمدی دوست او را به من معرفی کرد. روز اول که دیدمش خاطرم هست کلاه مدل چپی گذاشته است، ریشی داشت و ... به محمدی دوست گفتم این فرد اینجا چه کار می کند،  گفت نمیدانی چه آدم باصفایی است، گفت قرار است او این شعارها را روی پارچه بنویسد. کمی باهاش شوخی کردم و دیدم واقعا دنیایی از اخلاص و تقوا و جهاد و خوبی بود. انقدر بهم جذب شدیم که بعدها او را به حزب آوردیمو او انسان هنرمند و پرکاری بود.

مثلا شایع کرده بودند امام تنهاست. از طرف حزب اعلامیه دادیم که دو روز دیگر یعنی روز جمعه راهپیمایی وحدت امام و امت برگزار می‌شود. دو روز مانده به زمان راهپیمایی، باید پلاکاردها را سریع می نوشتیم. این مرحوم ظرف دو شبانه روزبا خط خودش همه آن پلاکاردها را نوشت.  در اینگونه مواقع در 24 ساعت، 2 ساعت بیشتر نمی خوابید، دو شبانه روز تمام کار می کرد. بعد وقتی تمام می‌شد غذا می خورد، نماز مغرب را می خورد و بعد می خوابید تا سحر. سحر پا می شد نماز می خواند، غذا  میخورد و باز می خوابید تا مغرب. اصلا آدم ویژه ای بود. دنیایی داشت. این ها یاران عجیب و غریبی برای امام بودند.

امام افکار میرحسین را اصلا قبول نداشت/میرحسین مصلحتا نخست وزیر شد

درخصوص تحمیل میرحسین می گفتید...

امام میرحسین و افکارش را اصلا قبول نداشت. بارها حاج احمدآقا به من زنگ زد و نسبت به مشی میرحسین در روزنامه جمهوری اسلامی تذکر داد. من هم تذکر را به او منتقل می کردم. مصلحتا میرحسین نخست وزیر شد.

چرا به شما می گفتند؟

من دبیر اجرایی حزب بودم، سیداحمد هم رابط امام با موتلفه بود. رجایی و باهنر که شهید شدند در شورای مرکزی حزب ما قرار مان را گذاشتیم که آقای دکتر ولایتی نخست وزیر شود. اگر مجلس رای نداد آقای پرورش باشد، اگر او هم رای نیاورد اقای عسگراولادی شود.

اگر در تهران بودم قطعا میرحسین موسوی نخست وزیر نمی‌شد

بعد از آن من بنا به ضرورت و بنا به دعوت کره شمالی به این کشور رفتم، آنجا باخبر شدم که آقای ولایتی رای نیاورده و آقا، مهندس میرحسین موسوی را معرفی کردند. خیلی ناراحت شدم، اگر تهران بودم قطعا میرحسین رای نمی آورد. با توجه به موقعیت من در انتخاب حزب و مجلس قطعا رای نمی آورد.

می خواستم برگردم اما نشد، چون بازگشت زودهنگام من در آن موقعیت بازتاب منفی داشت. آقای محجوب و فرشاد مومنی هم با من در آن سفر بودند. جالب است بگویم، در آن شرایط استخاره کردم که برگردم این آیه سوره یوسف آمد که« ما حبس کردیم تا آن زمان لازم» فهمیدم که میرحسین نخست وزیر می شود و در دوران او یک حبس جدی برای امثال من خواهیم داشت.

در مجلس علت رای نیاوردن دکتر ولایتی و رای آوری موسی، همراهی سازمان مجاهدین انقلاب و عناصر غیر موافق و نهضت آزادی‌ها بود.آقای زواره ای میگفت در مجلس وقتی آقای ولایتی رای نیاورد. صباغیان به من گفت چرا میرحسین را معرفی نمی‌کنید ما به او رای می‌دهیم.  مجاهدین انقلاب، به اتفاق نهضت آزادی‌های آن روز مجلس و افرادی مانند اسدالله بیات بودند که به میرحسین رای دادند. وقتی او رای آورد چاره ای نبود باید می پذیرفتیم. بهرحال شرایط جنگ بود.

امام تمایلی به رای آوردن میرحسین در مجلس نداشت اما...

آن تحمیلی که می گویید چه بود؟

امام تمایلی به رای آوری میرحسین نداشت، ولی در مجلس رای آورد و امام مطلبی نفرمودند.

شما می گویید سیداحمد آقا چندبار به شما زنگ زدند و نسبت به افکار میرحسین اعتراض داشتند؟

به مواضعی که در روزنامه جمهوری اسلامی چاپ می‌‌شد ایراد و اعتراض داشتند.

هاشمی رفسنجانی با میرحسین مخالف نبود، آقای موسوی اردبیلی هم خیلی فعال نبودند

نظر بقیه سران نظام چه بود، مثل آقای موسوی اردبیلی، هاشمی، آیت الله خامنه ای؟ به ویژه آقایان هاشمی و موسوی اردبیلی به عنوان اعضای اصلی حزب جمهوری؟

آقای هاشمی که با میرحسین مخالف نبود. آقای موسوی اردبیلی در این قضایا خیلی فعال وارد نمی شد. مقام رهبری هم در آن قضایا چون تمایل مجلس بود قبول کردند.آقا هم معرفی کردند و رای آورد. اما در دور دوم دیگر ایشان مایل نبود میرحسین نخست وزیر شود. ولی ضرورت ها و مصلحت های مملکت باعث شد اینکار را کنند.

امام نگفتند به میرحسین رای بدهید

یعنی شما نامه آن 99 نفر را ضرورت می دانید، اینکه امام گفتند به میر حسین رای بدهید؟

 امام نگفتند به میرحسین رای بدهید.ماجرا این بود که تعدادی از نمایندگان به امام نامه نوشتند که مصلحت می‌دانیم که میرحسین نخست وزیر نباشد،نمایندگان طیف ما هم  آیت الله مهدوی کنی، آیت‌الله یزدی،آیت‌الله جنتی و ناطق نوری را خواستند  خدمت امام فرستند. گفتیم شنیده ایم که فخرالدین به شما گفتند مصلحت نیست میرحسین نخست وزیر نماند شما هم فرموده اید« من هم مصلحت نمی دانم که او نخست وزیر نباشد اما نمایندگان مجلس باید به وظیفه خودشان عمل کنند.» این حرف دوتا تکلیف را برای ما پیش آورده بود، که اگر بخواهیم به مصلحت امام عمل کنیم باید رای می دادیم، اگر بخواهیم ...

آقای باهنر می گفتند، آیت الله منتظری ما را صدا کردند، رفتیم قم. آنجا آیت الله منتظری به ما گفت نظر امام این است که میرحسین نخست وزیر بماند. مهندس باهنر می گفت از آقای منتظری پرسیدیم که نظر امام این است که میرحسین با رای قاطع نخست وزیر شود، آقای منتظری گفتند نه امام فقط می خواهند ایشان نخست وزیر بماند؟

آنها رفتند پیش آقای منتظری. من روایتم از دیدار با خود امام است. همان 4 نفر به امام گفتند این چیزی که شما می فرمایید دو تکلیف مغایر است یکی اینکه نمایندگان اگر بخواهند به تکلیف شرعی شان عمل کنند رای نباید بدهند، اگر بخواهند به مصلحت شما عمل کنند باید رای بدهند. حالا به مصلحت عمل کنند یا تکلیف. امام خندیدند و فرمودند نظر من همین است که می گویم«من مصلحت نمی دانم که آقای موسوی نخست وزیر نشود، اما نمایندگان باید به تکلیف خودشان عمل کنند.»

آقای یزدی گفت امام ما نیامده ایم بگوییم که نظر شما چیست، آمدیم تکلیف شرعی بپرسیم، امام فرمودن مگر من حق ندارم نظرم را بگویم من نظرم را می گویم و همان دو نظر را تاکید فرمودند.

محسن رضایی پیش امام رفته و گفته بود اگر میرحسین نخست وزیر نشود انگشت بچه ها روی ماشه ها شل می‌شود

شب با نمایندگان جلسه گذاشتیم، آقای یزدی آمدند و گزارش دیدار با امام و نظر امام را دادند، بحث کردیم. دو عقیده در جلسه مطرح شد. یک گروه گفتند که امام نمی خواهد میرحسین نخست وزیر شود اما نمی خواهند صریح بگویند. چون همین آقای محسن رضایی نزد امام رفته و گفته بود اگر میرحسین نخست وزیر نشود انگشت بچه ها روی ماشه ها شل می شود.

از آن طرف عده دیگر می گفتند امام مصلحت می دانند که میرحسین نخست وزیر بماند ولی در عین حال نمی خواهد به نام خودشان تمام شود. لذا نظر آنها این شد که تکلیف آنهاست به میرحسین رای بدهند، دسته اول نظرشان این شد که تکلیف است رای ندهند.

قبل از نظر امام رای اکثریتی مجلس به رای ندادن به میرحسین بود؟

بله اکثریت نمی خواستند به نخست وزیری دوباره او رای بدهند. همین ها موجب اختلاف در رای شد. که 99 رای ممتنع و مخالف داشت، صد و خورده ای رای موافق.

بعد از آن آن دسته  شروع کردند به شلوغ کاری. شلوغ کاری سیاسی بود که می گفتند شما خلاف نظر امام عمل کردید. آقای هادی غفاری رفت در مسجد کاشان سخنرانی کرد، که «آی چه نشسته اید امام را تضعیف کردند، حرف امام را گوش ندادند. » در این گیرودار که او داشت بازاری ها را تحریک می کرد آیت‌الله یثربی از دفتر امام پرسیدند و پاسخ شنیدند که  چه کسی چنین حرفی زده است، اینکارها را نکنید و ایشان به مردم اعلام کردند و مسئله پایان یافت

بعد از این قضایا یک روز چهارشنبه ای بود، امام همه نمایندگان را خواستند و در سخنرانی فرمودند همه آنهایی که رای مخالف و ممتنع دادند به تکلیف شرعی شان عمل کردند، آنها که رای موافق دادند به تکلیف شرعی شان عمل کردند و احدی حق ندارد نمایندگان مجلس را تضعیف کند. اما باز هم همان رفتارها توسط همین گروه ادامه پیدا کرد.

اینکه می‌گفتند روحانیت،اسلام آمریکایی است یک بازی سیاسی بود

بعدها هم که شماها را طرفدار اسلام آمریکایی دانستند.

آن دیگر ماجرای مجلس سوم بود. تحکیمی‌ها بحث فقر و غنا را مطرح کردند،  وضعیت سران  آنها را امروز ببینید یا پولدار هستند یا به آمریکا فرار کردند. همین‌هایی که می گفتند روحانیت اسلام آمریکایی است و ما طرفدار جنگ فقر وغنا هستیم. بازی سیاسی می کردند. هرکس که در این انقلاب به دنبال بازی سیاسی باشد بدون شک کارش به همینجایی  می رسد که اینها رسیدند. مجلس ششمی‌ها الان کجا هستند؟ فتنه گرهای 88 کجا هستند؟ برخی زندان افتادند، بعضی فرار کردند، بعضی در اروپا و آمریکا هستند و خانمی از آنها در غرب کشف حجاب کرد. 
برچسب ها: بادامچیان ، میرحسین ، ماشه

 
  • تعداد صفحات :2466
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  
 

درباره وبلاگ

مدیر وبلاگ : محمد

آخرین پست ها

آرشیو

نویسندگان